طاقت من ، طاقت دل .... طاقت سنگ است غزل پریده رنگ است ، دل ترانه تنگ است نه در زمین نه در زمان جای درنگ است بیا که وقت تنگ است ، مرا حوصله تنگ است هر کسی همنفسم شد ، دست ِ آخر قفسم شد منه ساده به خیالم که همه کار و کَسَم شد اون که عاشقانه خندید ، خنده های منو دزدید پشت پلک مهربونی خواب یک تو طعه می دید رسیده ام به نا کجا .... خسته از این حال و هوا حدیث تن نیست .... مرا طاقت من نیست طاقت من ، طاقت دل .... طاقت سنگ است دل ترانه تنگ است ، غزل پریده رنگ است نه در زمین نه در زمان جای درنگ است بیا که وقت تنگ است ، مرا حوصله تنگ است
+
نوشته شده در چهارشنبه 27 شهریور1387ساعت 16:13 توسط دلشکسته
|

گفتی بمون با من بمون ، گفتم می مونم گفتی با دلتنگی بخون ، گفتم می خونم گفتم که مست و عاشقم دیونه ی تو هر شب خرابم گوشه ی میخونه ی تو گفتی ببندم عهد و با یاد تو بستم تاج غرورم رو به زیر پات شکستم گفتی که باید عاشق و دیونه باشم چون ساغی هرشب می کش میخونه باشم گفتی که باید خاطر از شرط تو باشه راه خیال خسته ام خط تو باشه گفتی که بر یاس تنت پیرهن بدوزم چون شاپرک باشم که از ترست بسوزم گفتی که دستامو بگیر گفتم می گیرم گفتی که از عشقم بمیر گفتم میمیرم گفتم و گریه کردم و پای تو ساختم این دل سر به راه و آسون به تو باختم گفتی بمون با من بمون گفتم می مونم گفتی با دلتنگی بخون گفتم می خونم ... چرا با اینکه می دونم خطا کرده هنوز دلگرم امیدم که برگرده ......
+
نوشته شده در دوشنبه 25 شهریور1387ساعت 1:38 توسط دلشکسته
|

اگه همصدام بودی ، هیشکی حریفم نمی شد کوه اگه رو شونه هام بود کمرم خم نمی شد تو اگه مونده بودی ... موندنی ترین بودم ، عمر ِ صدام کم نمی شد اگه زخمی می شدم به دست تو مرحم بود زخم قیمتی من محتاج مرحم نمی شد اگه بارون عزیز ِ با تو بودن می گرفت گل سرخ ِ قصه امون تشنه ی شبنم نمی شد تو اگه خواسته بودی ، تو اگه مونده بودی موندنی ترین بودم عمر صدام کم نمی شد اگه همصدام بودی .........
+
نوشته شده در یکشنبه 24 شهریور1387ساعت 1:40 توسط دلشکسته
|

جُر یک بی احتیاطی ، این قصاص یه گناه ِ زندگیت هر چی که بوده بعد این شوم و سیاه ِ بعد این کرکس ِ مرگ ُ بالای سرت می بینی زنده ای اما می پوسی ، چشم به راه مرگ می شینی بعد این خود ِ خزونی ، آرزوت میشه بمونی جونی ات رفته به باد و حالا قدرشو می دونی ذره ذره پا می گیره ، توی رگهات توی خونت مرگ ِ خاموشی میشینه ، زیر ِ پوست و استخونت تا که از غصه می میری ، یا تو انتقام می پوسی آخرش یه روزی با اشک پنجه ی مرگ ُ می بوسی همه ی دور و بری هات باز میشن ازت فراری آرزو به دل می مونی حسرت یه دست ِ یاری این یه هشدار ِ عزیزم ، نذار دیگرون بسوزن تو نذار اونا مثه تو به سیاهی چشم به دوزن تو باید چشم امید ُ به خدا فقط بدوزی شاید هم علاج اون درد ، قسمت بشه یه روزی بعد این خود ِ خزونی ، آزرزوت میشه بمونی جونی ات رفته به باد و حالا قدرشو می دونی جور یک بی احتیاطی ، این قصاص یک گناه زندگی ات هر چی که بوده ، بعد این شوم و سیاه
+
نوشته شده در چهارشنبه 20 شهریور1387ساعت 1:30 توسط دلشکسته
|
