تبليغاتX
شب پر از ستاره ،پس نور من کو؟

قبل از گذاشتن شعر یه جمله رو دیوار خیابون طالقانی خوندن دیدم حیف ننویسم :

" غم اگر ترکم کند تنهای تنها می شوم "


آه یکی بود یکی نبود

یه عاشقی بود که یه روز بهت می گفت دوست داره

آخ که دوست داره هنوز

دلم یه دیوونه شده واسط می آزاره هنوز

از دل دیوونه نترس آخ که دوست داره هنوز

وای که دوست داره هنوز

شب که میشه به عشق تو غزل غزل صدا میشم

ترانه خون قصه ی تموم عاشق آ میشم

شب که میشه به عشق تو غزل غزل صدا میشم

ترانه خون قصه ی تموم عاشق آ میشم

گفتی که با وفا بشم . . . سهم من از وفت تویی

سهم من از خودم تویی . . . سهم من از خدا تویی

گفتی که دل تنگی نکن . . . آخ مگه میشه نازنین

حال پریشون منو ندیدی و بیا ببین

شب که میشه به عشق تو غزل غزل صدا میشم

ترانه خون قصه ی تموم عاشق آ میشم

+ نوشته شده در چهارشنبه 30 خرداد1386ساعت 23:28 توسط دلشکسته |

خداحافظ . . .

از اینجا که پر از غم خسته شدم می خوام برم

قلبمُ که دادم به تو دیگه باید پس بگیرم

موندن هرگز . . . خداحافظ

دیگه میرم . . .

اگه یه روز دردای دنیا بریز تو قلب من

ستاره ها خاموش بشن تو آسمون شب من

من میمیرم دیگه میرم

خداحافظ دیگه رفتم

پایان ثانیه منم

هر جا یه ساعت ببینم عقربه هاشو می شکنم

حتی نشد واسه یه بار من بدی آ تو خوب کنم

خورشید کشتم که دیگه خودم به جات غروب کنم

دل می سوزه ازم نخواه بیشتر از این اسیر این قفس باشم

هیچی نمودنه از دلم خاکستر دو آتیشم

ریزه ریزه دل می سوزه

خسته شدم

دلم گرفت تو این روزا غم خونه کرده تو صدام

بارون غصه انگاری می باره تو ترانه هام

عاشق بودم . . . خسته شدم

خسته شدم . . . دیگه میرم

گریه نکن

دل بیا بریم . . . از عشق دیگه نگیم

درد عشقی که کشیدی جز خدا به کسی نگیم

دل بیا بریم . . . از عشق دیگه نگیم

درد عشقی که کشیدی جز خدا به کسی نگیم

عشق . . .؟

+ نوشته شده در سه شنبه 22 خرداد1386ساعت 22:22 توسط دلشکسته |

ای مسافر غریبه چرا قلبمُ شکستی

رفتی و تنها گذاشتی دل به ناباوری بستی

ای که بی تو تک و تنهام توی این غربت سنگی

می دونم بر نمی گردی شدی همرنگ دورنگی

همه ی زندگی من اون نگاه عاشقت بود

چرا فکر کردی به جز من یکی دیگه لایقت بود

رفتی و ازم گرفتی اون نگاه آشناتُ

واسه من گنگی گذاشتی التهاب لحظه هاتُ

حالا من تنها نشسته ام با نوای بی نوایی

چه غریبم بی تو اینجا ای غریبه بی وفایی

ای مسافر غریبه چرا قلبم شکستی

رفتی و تنهام گذاشتی دل به ناباوری بستی

ای که بی تو تک و تنهام توی این غربت سنگی

می دونم بر نمیگردی شدی همرنگ دورنگی

همه ی زندگی من اون نگاه عاشقت بود

چرا فکر کردی به جز من یکی دیگه لایقت بود

رفتی و ازم گرفتی اون نگاه آشناتُ

واسه من گنگی گذاشتی التهاب لحظه هاتُ

حالا من تنهام نشسته ام با نوای بی نوایی

چه غریبم بی تو اینجا ای غریبه بی وفایی

+ نوشته شده در شنبه 19 خرداد1386ساعت 17:55 توسط دلشکسته |

حسرت خیس

دوباره خزون اومد . . .

نم نم بارون میزنه تو صورتم

بوی خاک و نم کوچه میگه هنوز دیوونه تم

رعد وبرق فهمیده انگار که دلم شده غم انگیز

دستای کیُ گرفتی زیر بارون آی پاییز

می خوام اینجا با تو باشم زیر بارون آ دوباره

ولی افسوس نه تو هستی نه دیگه بارون می باره

می خوام اینجا با تو باشم زیر بارون آ دوباره

ولی افسوس نه تو هستی نه دیگه بارون می باره

خزونم داره میره نموند برگی رو درخت آ

من هنوز منتظرم توی جاده تک و تنها

دیگه بارون نمی باره توی جاده پر برف ِ

به خدای آسمون آ عشقت از یادم نرفته

می خوام انجا با تو باشم زیر بارون آ دوباره

نیایی با خاطراتت سر میزارم به بیابون

می خوام انجا با تو باشم زیر بارون آ دوباره

نیایی با خاطراتت سر میزارم به بیابون

می خوام اینجا با تو باشم زیر بارون آ دوباره

ولی افسوس نه تو هستی نه دیگه بارون می باره

می خوام اینجا با تو باشم زیر بارون آ دوباره

ولی افسوس نه تو هستی نه دیگه بارون می باره

می خوام اینجا با تو باشم زیر بارون آ دوباره

ولی افسوس نه تو هستی نه دیگه بارون می باره

می خوام اینجا با تو باشم زیر بارون آ دوباره

ولی افسوس نه تو هستی ...

+ نوشته شده در شنبه 19 خرداد1386ساعت 17:47 توسط دلشکسته |

اولش فکر نمی کردم که دلم رو برده باشه

یا دلم گول چشای روشنش رو خُرده باشه

اما نه گذشت و دیدم دل من دیوونه تر شد

به تو گفتم و دلت از قصه من با خبر شد

آخه که چه لذتی داره ناز چشماتُ کشیدن

رفتن یه راه دشوار واسه هرگز نرسیدن

آخه که چه لذتی داره ناز چشماتُ کشیدن

رفتن یه راه دشوار واسه هرگز نرسیدن

می دونم دوستم نداری مثل روزای گذشته

من خودم خوندم تو چشمت یه کسی اونو نوشته

می دونم فرقی نداره واسط عاشق بودن من

می دونم واسط یکی شد بودن و نبودن من

اما روح من یه دریاست پر از موج و تلاطم

ساحلش تویی و موجاش خنجرای حرف مردم

آخ که چه لذتی داره ناز چشماتُ کشیدن

رفتن یه راه دشوار واسه هرگز نرسیدن

می دونم دوستم نداری مثل روزای گذشته

من خودم خوندم تو چشمات یه کسی اونو نوشته

می دونم فرقی نداره واسط عاشق بودن من

می دونم واسط یکی شد بودن و نیودن من

اما روح من یه دریاست پر از موج و تلاطم

ساحلش تویی و موجاش خنجرای حرف مردم

آخه که چه لذتی داره ناز چشماتُ کشیدن

رفتن یه راه دشوار واسه هرگز نرسیدن

+ نوشته شده در شنبه 19 خرداد1386ساعت 17:36 توسط دلشکسته |